حسابداری شرکتهای تولیدی فقط ثبت خرید مواد و فروش محصول نیست. مواد اولیه، دستمزد مستقیم، سربار تولید، کالای در جریان ساخت، ضایعات، موجودی محصول نهایی و بهای تمامشده باید در یک سیستم منسجم کنترل شوند. هرچه ساختار حسابداری صنعتی دقیقتر باشد، مدیر میتواند سود واقعی محصولات، هزینه تولید و نقاط اتلاف منابع را بهتر شناسایی کند.
حسابداری مالی و مالیاتی شرکتهای تولیدی؛ از مواد اولیه تا بهای تمامشده محصول
حسابداری شرکت تولیدی یکی از پیچیدهترین ساختارهای حسابداری در کسبوکار است.
در یک شرکت خدماتی معمولاً مهمترین موضوع درآمد، حقوق، هزینه و مطالبات است.
در یک شرکت بازرگانی نیز خرید، فروش و موجودی کالا اهمیت زیادی دارند.
اما در شرکت تولیدی یک مرحله مهم دیگر وجود دارد:
تبدیل منابع به محصول.
شرکت مواد اولیه خریداری میکند.
نیروی انسانی روی مواد کار میکند.
ماشینآلات مصرف میشوند.
برق، سوخت و سایر منابع استفاده میشوند.
بخشی از مواد ممکن است ضایع شوند.
محصول هنوز تکمیل نشده باشد.
سپس کالای نهایی وارد انبار شود و در نهایت فروخته شود.
اگر حسابداری نتواند تمام این مراحل را درست دنبال کند، مدیر نمیتواند بفهمد هر محصول واقعاً چقدر هزینه داشته است.
ممکن است شرکت فروش بالایی داشته باشد اما به دلیل محاسبه اشتباه بهای تمامشده، بعضی محصولات در واقع زیانده باشند.
به همین دلیل حسابداری مالی و مالیاتی شرکتهای تولیدی باید در کنار حسابداری صنعتی و کنترل تولید طراحی شود.
در این مقاله بررسی میکنیم مهمترین اجزای حسابداری شرکت تولیدی چیست و چگونه میتوان از اطلاعات مالی برای کنترل هزینه، قیمتگذاری و مدیریت مالیاتی بهتر استفاده کرد.
چرا حسابداری شرکت تولیدی با سایر کسبوکارها متفاوت است؟
شرکت تولیدی فقط کالا نمیخرد و نمیفروشد.
بلکه کالا تولید میکند.
یعنی هزینهها باید از چند مرحله عبور کنند.
یک ساختار ساده میتواند شامل این مراحل باشد:
مواد اولیه
ورود به خط تولید
کالای در جریان ساخت
محصول تکمیلشده
انبار محصول
فروش
در هر مرحله باید مشخص باشد چه مقدار هزینه روی محصول ایجاد شده است.
اگر این مسیر قابل پیگیری نباشد، عدد بهای تمامشده نیز قابل اعتماد نخواهد بود.
مواد اولیه؛ نقطه شروع حسابداری تولید
مواد اولیه یکی از مهمترین داراییهای شرکت تولیدی هستند.
برای هر ماده باید بتوان مشخص کرد:
چه مقدار خریداری شده؟
از کدام تأمینکننده؟
قیمت خرید چقدر بوده؟
هزینه حمل چقدر بوده؟
چه مقدار وارد انبار شده؟
چه مقدار مصرف شده؟
چه مقدار باقی مانده؟
اگر اطلاعات خرید، انبار و تولید با یکدیگر هماهنگ نباشند، موجودی مواد اولیه خیلی زود دچار مغایرت خواهد شد.
کدگذاری مواد اولیه
هر ماده بهتر است کد مشخص داشته باشد.
استفاده از چند نام برای یک ماده باعث ایجاد رکوردهای تکراری میشود.
برای مثال ممکن است یک ماده در سیستم با سه عنوان مختلف ثبت شده باشد.
در این شرایط گزارش موجودی دقیق نخواهد بود.
اطلاعات پایه باید استاندارد و کنترلشده باشند.
رسید انبار
هنگام خرید مواد، ورود واقعی آنها باید در انبار ثبت شود.
فاکتور خرید بهتنهایی به معنی تحویل کامل مواد نیست.
ممکن است:
مقدار تحویلی کمتر باشد.
بخشی آسیبدیده باشد.
کیفیت مورد تأیید نباشد.
بنابراین فرآیند خرید بهتر است شامل این مراحل باشد:
سفارش
تحویل
کنترل
رسید انبار
ثبت حسابداری
پرداخت
این ساختار احتمال اختلاف را کاهش میدهد.
مصرف مواد
وقتی مواد از انبار وارد تولید میشوند، باید مشخص باشد برای چه سفارش یا محصولی مصرف شدهاند.
در شرکتهای تولیدی حرفهای، مصرف مواد میتواند بر اساس:
دستور تولید
سفارش تولید
خط تولید
محصول
ثبت شود.
این اطلاعات پایه محاسبه بهای تمامشده هستند.
فرمول ساخت یا BOM
در بسیاری از صنایع، هر محصول فرمول یا ساختار مشخصی از مواد دارد.
برای مثال برای تولید یک واحد محصول ممکن است نیاز باشد:
۲ کیلو ماده A
۱ کیلو ماده B
یک قطعه C
بستهبندی مشخص
این ساختار معمولاً با عنوان BOM یا Bill of Materials شناخته میشود.
اگر سیستم تولید و حسابداری این اطلاعات را داشته باشد، میتوان مصرف استاندارد را با مصرف واقعی مقایسه کرد.
انحراف مصرف مواد
فرض کنید استاندارد تولید هزار واحد محصول، مصرف ۵۰۰ کیلو ماده مشخص است.
اما در عمل ۵۸۰ کیلو مصرف شده.
این اختلاف باید بررسی شود.
ممکن است علت:
ضایعات
کیفیت ضعیف ماده
خطای تولید
ثبت اشتباه
سرقت
یا تغییر فرآیند
باشد.
این تحلیل یکی از مهمترین کاربردهای حسابداری صنعتی است.
ضایعات تولید
ضایعات بخشی طبیعی از بسیاری از فرآیندهای تولید هستند.
اما باید اندازهگیری شوند.
مدیر باید بداند:
ضایعات استاندارد چقدر است؟
ضایعات واقعی چقدر است؟
چه بخشی قابل بازیافت است؟
کدام خط تولید ضایعات بیشتری دارد؟
اگر ضایعات فقط بهصورت کلی در هزینهها باقی بمانند، امکان کنترل وجود نخواهد داشت.
دستمزد مستقیم
بخشی از حقوق کارکنان مستقیماً به تولید محصول مربوط میشود.
برای مثال:
اپراتور خط
کارگر مونتاژ
کارگر تولید
در بسیاری از شرکتها این هزینه باید به تولید تخصیص داده شود.
اگر تمام حقوق فقط در هزینه اداری ثبت شوند، بهای محصول واقعی نخواهد بود.
ثبت کارکرد
برای محاسبه دقیقتر میتوان ساعات کار کارکنان را بر اساس:
خط تولید
سفارش
محصول
ثبت کرد.
لازم نیست همیشه سیستم بسیار پیچیده باشد.
اما هرچه سهم نیروی انسانی در تولید بیشتر باشد، اهمیت ثبت کارکرد نیز افزایش پیدا میکند.
هزینههای سربار تولید
بسیاری از هزینهها مستقیماً قابل انتساب به یک واحد محصول نیستند.
برای مثال:
برق کارخانه
حقوق سرپرست تولید
استهلاک ماشینآلات
تعمیرات
نگهداری
اجاره کارخانه
این هزینهها سربار تولید محسوب میشوند.
باید روش منطقی برای تخصیص آنها به محصولات وجود داشته باشد.
مبنای جذب سربار
سربار ممکن است بر اساس معیارهای مختلف تخصیص یابد.
مثلاً:
ساعت کار مستقیم
ساعت ماشین
تعداد تولید
مصرف مواد
یا ترکیبی از عوامل
انتخاب مبنا باید متناسب با واقعیت تولید باشد.
هدف این است که هزینه محصول تا حد ممکن به واقعیت اقتصادی نزدیک باشد.
استهلاک ماشینآلات
ماشینآلات یکی از مهمترین داراییهای شرکت تولیدی هستند.
هزینه آنها فقط در زمان خرید ایجاد نمیشود.
استفاده از ماشین در طول دوره نیز در قالب استهلاک در حسابداری منعکس میشود.
در تحلیل بهای تمامشده باید اثر ماشینآلات تولید نیز دیده شود.
این موضوع برای صنایعی که سرمایهگذاری سنگین دارند اهمیت بیشتری دارد.
تعمیر و نگهداری
خرابی ماشینآلات میتواند علاوه بر هزینه مستقیم، باعث توقف تولید شود.
هزینه تعمیرات باید قابل تحلیل باشد.
مدیر باید بداند:
کدام ماشین هزینه بیشتری دارد؟
تعمیرات پیشگیرانه انجام میشود؟
هزینه نگهداری نسبت به تولید چقدر است؟
در برخی شرکتها ممکن است تعویض یک ماشین اقتصادیتر از ادامه تعمیر آن باشد.
کالای در جریان ساخت چیست؟
در پایان ماه ممکن است بخشی از تولید هنوز کامل نشده باشد.
این محصول نه مواد اولیه است و نه کالای نهایی.
به این وضعیت کالای در جریان ساخت گفته میشود.
حسابداری باید بتواند هزینهای را که تا آن مرحله روی محصول ایجاد شده، مشخص کند.
اگر تمام هزینهها مستقیماً به کالای نهایی منتقل شوند، گزارش پایان دوره میتواند اشتباه شود.
درصد تکمیل
برای برخی تولیدات لازم است درصد پیشرفت یا تکمیل محصول در نظر گرفته شود.
مثلاً یک سفارش در پایان ماه:
مواد کامل مصرف کرده
اما فقط ۶۰ درصد عملیات تبدیل روی آن انجام شده.
این موضوع در ارزشگذاری کالای در جریان ساخت اهمیت دارد.
روش دقیق به ماهیت تولید و سیاست حسابداری شرکت بستگی دارد.
کالای ساختهشده
بعد از پایان تولید، هزینه از کالای در جریان ساخت به محصول نهایی منتقل میشود.
در این مرحله باید مشخص باشد:
چه تعداد محصول تکمیل شده؟
بهای هر واحد چقدر است؟
در چه انباری قرار گرفته؟
آیا کنترل کیفیت انجام شده؟
این اطلاعات برای موجودی کالای ساختهشده و فروش استفاده میشوند.
کنترل کیفیت
محصول تولیدشده الزاماً همیشه قابل فروش نیست.
ممکن است:
معیوب
نیازمند اصلاح
درجه دو
یا ضایعات
باشد.
بهتر است سیستم تولید این وضعیتها را جدا کند.
در غیر این صورت موجودی قابل فروش بیشتر از واقعیت دیده خواهد شد.
بهای تمامشده محصول
بهای تمامشده معمولاً نتیجه ترکیب چند عنصر اصلی است.
به شکل ساده:
مواد مستقیم
دستمزد مستقیم
سربار تولید
با هم هزینه ساخت محصول را تشکیل میدهند.
اما در عمل جزئیات میتواند بسیار بیشتر باشد.
حسابداری باید بتواند این عدد را به شکلی تولید کند که مدیر به آن اعتماد داشته باشد.
قیمتگذاری بر اساس بهای تمامشده
یکی از کاربردهای اصلی حسابداری صنعتی، کمک به قیمتگذاری است.
اگر مدیر نداند تولید محصول چقدر هزینه دارد، قیمت فروش بر اساس حدس تعیین میشود.
برای قیمتگذاری باید علاوه بر بهای تولید، هزینههایی مانند:
بازاریابی
فروش
اداری
توزیع
هزینه مالی
و حاشیه سود مورد انتظار
نیز بررسی شوند.
فروش بالاتر همیشه به معنی سود بیشتر نیست.
محصول زیانده
ممکن است یک محصول فروش زیادی داشته باشد اما حاشیه سود آن بسیار کم یا حتی منفی باشد.
دلایل میتوانند شامل:
مصرف بالای مواد
ضایعات
دستمزد زیاد
توقف خط
قیمت فروش پایین
تخفیف زیاد
باشند.
حسابداری باید بتواند سودآوری هر محصول را نشان دهد.
گزارش سود محصول
یک گزارش مفید میتواند شامل:
تعداد فروش
درآمد
بهای تمامشده
سود ناخالص
حاشیه سود
باشد.
مدیر با همین گزارش میتواند محصولات را با یکدیگر مقایسه کند.
مرکز هزینه
در کارخانهها بهتر است واحدهای مختلف از یکدیگر تفکیک شوند.
مثلاً:
تولید
تعمیرات
کنترل کیفیت
انبار
اداری
فروش
در این صورت میتوان هزینه هر واحد را جداگانه تحلیل کرد.
این اطلاعات برای کنترل بودجه بسیار مفید هستند.
خط تولید
اگر شرکت چند خط تولید دارد، بهتر است عملکرد هر خط قابل بررسی باشد.
مدیر باید بداند:
میزان تولید
هزینه
ضایعات
توقف
بهرهوری
هر خط چگونه است.
ممکن است یک خط بسیار کمبازدهتر از دیگری باشد.
بودجه تولید
قبل از هر دوره میتوان بودجه تولید تهیه کرد.
برای مثال:
تعداد محصول هدف
مصرف استاندارد مواد
ساعت کار
هزینه سربار
سپس عملکرد واقعی با بودجه مقایسه شود.
این مقایسه ابزار بسیار قدرتمندی برای کنترل هزینه است.
انحراف قیمت مواد
گاهی مصرف مواد مطابق برنامه است اما قیمت خرید افزایش یافته.
در این حالت انحراف هزینه از بخش خرید ایجاد شده است.
مدیر باید بتواند تفاوت میان:
انحراف مقدار مصرف
و
انحراف قیمت
را تشخیص دهد.
این موضوع کمک میکند علت واقعی افزایش هزینه پیدا شود.
موجودی مواد راکد
گاهی شرکت مواد زیادی خریداری میکند که دیگر مصرف نمیشوند.
این مواد سرمایه را در انبار قفل میکنند.
باید گزارش مواد:
کمگردش
راکد
منقضی
یا مازاد
وجود داشته باشد.
واحد خرید باید قبل از سفارش جدید این اطلاعات را بررسی کند.
خرید برنامهریزیشده
خرید مواد باید با برنامه تولید هماهنگ باشد.
خرید بیش از حد باعث فشار نقدینگی میشود.
خرید کمتر از نیاز میتواند تولید را متوقف کند.
به همین دلیل مالی، تولید، انبار و خرید باید اطلاعات مشترک داشته باشند.
نقطه سفارش مواد
برای مواد مهم میتوان نقطه سفارش تعریف کرد.
یعنی زمانی که موجودی به سطح مشخص رسید، خرید آغاز شود.
این روش احتمال کمبود مواد را کاهش میدهد.
البته نقطه سفارش باید با زمان تأمین و مصرف واقعی هماهنگ شود.
موجودیگیری
اعتماد کامل به عدد نرمافزار کافی نیست.
مواد اولیه و محصول نهایی باید دورهای شمارش شوند.
مغایرت باید بررسی شود.
علت اختلاف ممکن است:
ثبت ناقص
کسری
اضافی
ضایعات
خطای انبار
باشد.
اصلاح عدد بدون پیدا کردن علت، مشکل را حل نمیکند.
مواد امانی
برخی شرکتها ممکن است مواد متعلق به مشتری یا تأمینکننده را در اختیار داشته باشند.
این موارد نباید با موجودی متعلق به شرکت مخلوط شوند.
سیستم باید مالکیت موجودی را بهدرستی تشخیص دهد.
تولید سفارشی
اگر شرکت بر اساس سفارش مشتری تولید میکند، حسابداری میتواند بهای هر سفارش را جداگانه محاسبه کند.
برای هر سفارش:
مواد
نیروی انسانی
سربار
هزینه خاص
ثبت میشوند.
این مدل برای پروژههای تولیدی اختصاصی بسیار مفید است.
تولید انبوه
در تولید انبوه ممکن است محاسبه هزینه بر اساس دوره یا فرآیند مناسبتر باشد.
انتخاب روش حسابداری صنعتی باید با ساختار واقعی کارخانه هماهنگ باشد.
یک مدل واحد برای تمام صنایع مناسب نیست.
حقوق کارکنان کارخانه
حقوق باید بین بخشهای مختلف تفکیک شود.
مثلاً:
تولید مستقیم
سرپرستی
تعمیرات
اداری
فروش
اگر تمام حقوق در یک حساب کلی باشند، تحلیل هزینه تولید دشوار خواهد شد.
انرژی
برق، گاز و سوخت در برخی صنایع سهم بالایی از هزینه تولید دارند.
بهتر است مصرف انرژی قابل اندازهگیری باشد.
اگر چند خط وجود دارد، در صورت امکان مصرف هر خط تفکیک شود.
این اطلاعات به تصمیمهای بهرهوری کمک میکند.
توقف تولید
توقف خط میتواند هزینه بزرگی ایجاد کند.
ماشین خاموش است اما:
حقوق پرداخت میشود.
اجاره وجود دارد.
سفارش تأخیر میخورد.
بهرهوری کاهش مییابد.
مدیریت مالی باید اثر اقتصادی توقف را ببیند.
حسابداری مالیاتی شرکت تولیدی
فعالیت تولیدی علاوه بر حسابداری صنعتی، نیازمند مدیریت منظم امور مالیاتی است.
خرید مواد، فروش محصول، حقوق، داراییها و سایر معاملات میتوانند آثار مالیاتی داشته باشند.
جزئیات دقیق باید با مقررات جاری و نوع صنعت تطبیق داده شوند.
اسناد خرید
فاکتور مواد اولیه و خدمات مرتبط باید بهصورت منظم نگهداری شوند.
برای هر خرید مهم باید بتوان مسیر:
سفارش
تحویل
فاکتور
پرداخت
ثبت حسابداری
را دنبال کرد.
این نظم هم برای کنترل داخلی و هم برای بررسیهای مالیاتی ارزشمند است.
فروش و صورتحساب
اطلاعات فروش باید با انبار و حسابداری هماهنگ باشند.
اگر فرآیند صورتحساب الکترونیکی و سامانه مودیان برای شرکت کاربرد داشته باشد، وضعیت ارسال، اصلاح و برگشت نیز باید کنترل شود.
نباید فرض کرد ثبت فروش در نرمافزار به معنی تکمیل تمام مراحل است.
ارزش افزوده
وضعیت محصولات، مواد و معاملات از منظر ارزش افزوده باید بر اساس مقررات جاری بررسی شود.
اطلاعات خرید و فروش باید قابل تطبیق باشند.
برگشتها و اصلاحات نیز باید در همان دوره کنترل شوند.
حقوق و مالیات کارکنان
حسابداری حقوق کارکنان کارخانه معمولاً حجم بالایی دارد.
کارکرد، اضافهکاری، شیفت، مزایا و سایر موارد باید دقیق باشند.
محاسبات مالیاتی و سایر تکالیف مرتبط نیز باید با مقررات همان دوره هماهنگ شوند.
داراییهای ثابت
کارخانه معمولاً داراییهای ثابت قابل توجهی دارد.
برای مثال:
ماشینآلات
خطوط تولید
تجهیزات
وسایل حمل
تأسیسات
برای هر دارایی باید اطلاعات مشخص وجود داشته باشد.
خرید، انتقال، تعمیر و خروج دارایی باید قابل پیگیری باشند.
داشبورد مدیر کارخانه
یک داشبورد مالی و تولیدی میتواند شامل مواردی مانند:
میزان تولید
بهای تمامشده
مصرف مواد
ضایعات
هزینه انرژی
موجودی مواد
موجودی محصول
فروش
حاشیه سود
باشد.
این اطلاعات باعث میشوند تصمیمهای تولیدی و مالی به یکدیگر نزدیکتر شوند.
بستن حساب ماهانه
در پایان هر ماه بهتر است موارد زیر کنترل شوند:
خرید مواد کامل است؟
رسیدهای انبار ثبت شدهاند؟
مصرف مواد کامل است؟
دستورهای تولید بسته شدهاند؟
کالای در جریان ساخت تعیین شده؟
موجودی محصول کنترل شده؟
ضایعات ثبت شدهاند؟
حقوق تخصیص داده شده؟
سربار محاسبه شده؟
بهای تمامشده بهروز است؟
فروش تطبیق دارد؟
بانک مغایرتگیری شده؟
تکالیف مالیاتی بررسی شدهاند؟
این فرآیند برای تولید گزارشهای قابل اعتماد ضروری است.
اشتباه رایج اول؛ قیمتگذاری بر اساس قیمت رقبا
رقیب ممکن است ساختار هزینه کاملاً متفاوتی داشته باشد.
قبل از قیمتگذاری باید بهای واقعی محصول خود شرکت مشخص شود.
اشتباه دوم؛ عدم ثبت ضایعات
اگر ضایعات ثبت نشوند، مصرف واقعی مواد پنهان میشود.
در نتیجه کنترل بهرهوری دشوار خواهد شد.
اشتباه سوم؛ موجودی بدون شمارش
عدد نرمافزار ممکن است اشتباه باشد.
کنترل فیزیکی دورهای ضروری است.
اشتباه چهارم؛ ثبت همه حقوق در هزینه عمومی
این موضوع باعث میشود بهای تولید کمتر از واقعیت دیده شود.
اشتباه پنجم؛ تخصیص نامناسب سربار
اگر مبنای سربار منطقی نباشد، سود برخی محصولات بیش از حد و برخی کمتر از واقعیت نمایش داده میشود.
اشتباه ششم؛ خرید بدون برنامه تولید
خرید مازاد میتواند نقدینگی زیادی را در انبار قفل کند.
اشتباه هفتم؛ عدم تحلیل محصول
شرکت ممکن است سالها محصولی تولید کند که سود اقتصادی مناسبی ندارد.
گزارش سودآوری باید بهصورت دورهای تهیه شود.
اشتباه هشتم؛ عدم هماهنگی تولید و مالی
اگر بخش تولید اطلاعات واقعی را به حسابداری ندهد، بهای تمامشده قابل اعتماد نخواهد بود.
نقش حسابدار صنعتی
حسابدار صنعتی باید بتواند ارتباط بین تولید و حسابداری را برقرار کند.
او روی موضوعاتی مانند:
مواد
دستمزد
سربار
کالای در جریان ساخت
بهای تمامشده
انحراف هزینه
تمرکز دارد.
نقش حسابدار مالی
حسابدار مالی روی ثبتهای عمومی، بانک، مشتریان، تأمینکنندگان، حقوق و صورتهای مالی تمرکز بیشتری دارد.
در شرکت تولیدی این دو حوزه باید با یکدیگر هماهنگ باشند.
نقش مدیر مالی
مدیر مالی باید اعداد تولید را به تصمیم اقتصادی تبدیل کند.
او باید بداند:
کدام محصول سودآور است؟
کدام خط پرهزینه است؟
سرمایه در گردش چقدر است؟
چه میزان سرمایه در موجودی قفل شده؟
نقدینگی آینده چگونه است؟
نقش مشاور مالیاتی
در معاملات، داراییها، قراردادها و موضوعات مالیاتی تخصصی، بررسی دورهای میتواند ریسک را کاهش دهد.
هر توصیه واقعی باید بر اساس وضعیت شرکت و آخرین مقررات رسمی انجام شود.
نقش مهرداد رحیمی در حسابداری مالی و مالیاتی شرکتهای تولیدی
مهرداد رحیمی در حوزه حسابداری، مدیریت مالی و امور مالیاتی فعالیت میکند و در شرکت تولیدی، مهمترین هدف سیستم مالی باید تبدیل اطلاعات تولید به اطلاعات اقتصادی قابل استفاده باشد.
مدیر باید بتواند در هر زمان بفهمد:
هر محصول چقدر هزینه دارد.
مصرف مواد چقدر است.
ضایعات در چه سطحی قرار دارند.
موجودی واقعی چیست.
چه محصولی سودآورتر است.
سرمایه در گردش چه وضعیتی دارد.
و چه ریسکهای مالی و مالیاتی باید کنترل شوند.
وقتی حسابداری مالی، حسابداری صنعتی و مدیریت مالی در کنار یکدیگر قرار بگیرند، تصمیمهای تولید، قیمتگذاری و سرمایهگذاری بسیار دقیقتر خواهند شد.
جمعبندی
حسابداری مالی و مالیاتی شرکتهای تولیدی یکی از مهمترین زیرساختهای مدیریت کارخانه است.
این سیستم باید بتواند چرخه:
مواد اولیه
دستمزد مستقیم
سربار
کالای در جریان ساخت
محصول نهایی
بهای تمامشده
فروش
و سود
را بهصورت منظم کنترل کند.
هرچه اطلاعات تولید دقیقتر باشند، قیمتگذاری، کنترل هزینه و تصمیمگیری نیز بهتر خواهد بود.
در امور مالیاتی نیز مقررات و فرآیندها ممکن است تغییر کنند؛ بنابراین اجرای واقعی هر بخش باید بر اساس آخرین الزامات رسمی و شرایط اختصاصی همان شرکت تولیدی انجام شود.
این مقاله اطلاعات عمومی ارائه میکند و جایگزین بررسی اختصاصی اسناد، قراردادها یا پرونده مالی و مالیاتی نیست.



